0
1656
1394/02/17

ارمیا

معرفی کتاب رمان

خداوند به من گفت: «ای ارمیا چه می بینی؟»
گفتم: «شاخه ای از درخت بادام.»
گفت: «نیکو دیدی! من آن جا کلام خود را خواهم رساند.»
باب اول کتاب ارمیای نبی- اسفار عهد عتیق
. . . عینکش را در آورد و آن را با دست مالی که در میان لباس های خاکی اش به طرز عجیبی تمیز مانده بود، پاک کرد. یکی از شیشه های عینکش لق شده بود. آرام گفت:
- موجی شده.
و بعد باز هم بی اختیار نگاهش ارمیا را و نمازش را به عینک ترجیح داد؛ یعنی همیشه همین طور بود. هنگامی که مصطفی در دوره ی آموزشی کنار ارمیا می نشست، گوش هایش صدای ارمیا را به صدای استادان ترجیح می داد. دستانش موقع دست دادن و لب هایش موقع بوسیدن – با شرمی بی معنی – ارمیا را ترجیح می دادند. بی اختیار نگاهش ارمیا و نمازش را ترجیح داد.

علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر بی آبی خودش را می کشد! خشم... عجز... تنهایی... این ها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!

رمان ارمیا، یکی از جذابترین نوشته های رضا امیرخانی است که آن را در 1374 نوشته است. این رمان به عنوان نخستین اثر نویسنده، کاری است بسیار زیبا که با توجه به تازه کار بودن نویسنده بسیار قوی است. اوین بار کتاب را انتشارات سمپاد منتشر کرده است. اما چاپ آخر کتاب را انتشارات سوره ی مهر انجام داده است. کتاب رمانی است در مورد یک پسر ثروتمند که همراه دوست جدیدش به جبهه می رود و شهادت دوست و همسنگریش را نظاره گر می شود و...

منابع :رضا امیر خانی

آدرس کوتاه

نظرات ( 0 نظر)
ثبت نظر
Captcha

اگر کد خوانا نیست یک بار روی آن کلیک کنید.